ي.ب.يوسفاف دانشمند زبان شناسي است كه تلاش كرده است با تجزيه و تحليل اسامي قديمي موجود در اطراف درياچهي اوروميه اثبات كند كه قبايل ترك زبان از زمانهاي بسيار قديمي در اينجا سكني گزيدهاند و زبان تركي آذري امروزي از هزار اول پيش از ميلاد آغازيده و در ميانههاي آن به اتمام رسيده است ( تثبيت شده است).
1) نام «آراتا» Aratta در منابع سومري مربوط به 3000 سال پيش از ميلاد موجود است. 800 سال پيش از ميلاد در منابع اوراتور و آشور به نامهاي «آراتايا « Arattaga »آلاتهيه » Alateye برده شده است. در زبان تركي نيز كلمات آلاتا، آلاتائو، آلتاي، آلتاتوتو، آلاداغ، آلاتاوا وجود دارد.
2 ) آشور باني پال (700 سال پيش از ميلاد ) در كتيبه هاي خود نام يك قلعه و يك حاكم مانناتي را چنين آورده است:
آتر= آتش، آنو= جا
ايشتاتي = ايستي تي، «تي» در زبان قديم آذربايجان پسوند مكان مي باشد و معناي هر دو كلمه آتشگاه مي باشد، يكي به زبان ايراني و ديگري به زبان تركي.
3 ) در كتيبههاي سارگون از رودي به نام «ايشتاراتورا» Ishtaraura سخن به ميان ميآيد. ايشتا همان كلمهي «ايستي» تركي است و «ارائو» در زبان آريايي به مفهوم رود ميباشد. بنابراين اين نام ساخته شده از واژگان آريايي و تركي معناي «ايستي چاي» يا «گرمارود» را دارد.
4 ) سارگون از جايي به نام ( اوشكايا) نام ميبرد. اين همان كلمهي اوش قايا، اوچ قايا به معني سه صخره ميباشد. دياكونوف اين منطقه را همان شهر فعلي اسكو در نزديكي تبريز ميداند.
5 ) نخجوان، ناخ، سو، آن. يك كلمهي تركي متشكل از سه واژه به مفهوم آب شفا دهنده ميباشد.
6 ) ارس يا آراز: نام رودي كه به اسم آراكس و آراز نيزگفته شده است. محمود اسماعيلف اين اسم را به صورت آرـ ياار ـ آس و گرفته شده از نام آسها ميداند كه نام بزرگترين قاره ي جهان يعني آسيا از آن گرفته شده و نام قديميترين قبيله ي ترك است.
عالمان بعد از بررسي اسامي مناطق مختلف آذربايجان، اسكان يافتن تركان را در هزار سال پيش از ميلاد در اين سرزمين باور ميكنند.
ژ. يامپولسكي كلمات مختلفي را از منابع گوناگون بيرون كشيده و پس از پژوهش و بررسي روي آنها مي كوشد تا وجود تركان را در14 قرن پيش از ميلاد در آذربايجان به اثبات رساند. او قيد ميكند كه در منابع آشور از قبائلي تحت عنوان «توروك» ياد شده است. همين عالم وجود همين نام را در منابع او را رتويي قيد ميكند و مربوط بودن آن را به نام يك مكان نشان مي دهد كه 1000 سال پيش از ميلاد قبيلهاي بنام «توريخي» در آنجا ميزيستهاند. همين دانشمند مينويسد كه 500 سال پيش از ميلاد، آذربايجان محل سكونت «ايركي» ها بوده است و بدين نتيجه دست مييابد كه منظور از توروك، توريخ و ايرك همان تركان هستند.
يامپولسكي در جاي ديگري با تكيه بر نوشتار مورخ و جغرافي دان نامي قرن اول ميلادي پومپونيوس Pomponins مينويسد: تركان صد سال پيش از ميلاد دردشت ميل و شروان اوتراق كرده بودند. او مينويسد كه تركان پيش از ميلاد در آذربايجان سكونت يافته و در آنجا زندگي ميكردهاند.
ورشيل گوكاسيان مورخ ارمني وجود تركان را در آذربايجان در زمان هرودوت ـ 500 سال پيش از ميلاد مسجل ميداند. به نظر او ساسپر هايي Sasper كه هرودوت از آنان نام مي برد همان ساوير ها يا سابيرهاي Sabir ترك زبان امروزي است كه در آن زمان در شمال رود ارس ميزيستهاند. مورخان ارمني و بيزانسي ساويرها را قوي ترين اقوام ترك زبان قفقاز نام بردهاند.
گوكاسيان مينويسد: 800 سال پيش از ميلاد تمامي تركان در قفقاز ميزيستهاند كه با اسكندر مقدوني به نبرد برخاسته و او را مغلوب ساختهاند. برخي مورخين با تكيه بر آثار نظامي گنجوي از جمله اثر نامدار «اسكندر نامه»، وجود تركان را در اين زمان ـ زمان اسكندر ـ در آذربايجان ميپذيرند. نظامي گنجوي بارها به ريشه داشتن تركان از قديم در آذربايجان اشاره كرده است. آثار او منبع تاريخي نيستند اما گسترش اين نظريه در 800 سال پيش از اين و دفاع شاعر بزرگي چون نظامي از آن قابل توجه است.
گوكاسيان مينويسد: نام ساويرها و كنگرلوها در آثار استرابن و پليني، مورخين قرن اول ميلادي موجود است. ديونيوس پريكت Dionysus Periegetes مورخ قرن چهارم ميلادي وجود هونها را در اين زمان در آذربايجان صراحتاً اعلام ميكند. اما هنوز آذربايجان صددرصد جايگاه تركان نشده بود و اقوام ديگر زبان ها نيز همراه با آنان ميزيستهاند..
و.اي.اصلانف مينويسد: در قرن دوم ميلادي ملل ترك زبان آذربايجان سكني گزيدهاند. موسي كالانكاتي مورخ قرن هفتم، موجوديت هونها را در آذربايجان تائيد ميكند.( م. كريمي. مقدمهاي بر تاريخ تحولات زبان تركي آذري، زنجان، 1377)
اصلانف مينويسد: تركان در اين زمان چنان قدرتي يافته بودند كه عليه يزدگرد دوم (457- 438 م ) متحد شده و او را مغلوب ميسازند.
گوكاسيان قيد ميكند كه دولت ساساني برروي هونها، ساويرها و كنگرلوها حساب ميكرد. لازار پارپي ديگر مورخ ارمني در قرن پنجم ميلادي وجود امپراتوري قدرتمند تركان را در همسايگي ساسانيان خاطر نشان ميسازد. اطلاعات برگرفته از منابع ارمني موجوديت ملت ترك زبان آذربايجان را در سدهي پنجم ميلادي تصديق مينمايد. اين منابع اسامي تركي مناطق را نيز فراموش نميكنند.
زاخاريارتور مورخ ششم سرياني ساويرها، اوغوزها، باسليها، خزر ها و بلغارها را در قفقاز و آذربايجان قيد ميكند.
تمامي منابع نشان ميدهند كه گؤگ تورك در زمان ساسانيان امپراتوري بزرگي را به وجود آورده و با ايران همسايه بودهاند و در همين زمان تركان به صورت قبيلهاي وارد سرزمين هاي ايران ميشدند. تعداد تركان روز به روز در آذربايجان و ايران افزايش يافته و زبان تركي زبان بومي شناخته ميشد. اعراب براي تسخير آذربايجان در اين سرزمين با تركان ميجنگند زيرا اينجا سرزمين مردم ترك زبان شده بود. منابع عربي نيز چنين نشان ميدهند.
عبيد ابن شريه جرهمي مورخ زمان معاويه در اثر خود از زندگي و سكونت تركان در قرنهاي پيش از اسلامي در آذربايجان سخن ميراند. اين مورخ در زمان بني اميه از قيام تركان آذربايجان عليه اعراب مينويسد: ابن هشام )متوفي 213 هـ ) از وهب بن منبه ( 114 ـ 34 هـ ) مينويسد كه در زمان اسلام تركان در آذربايجان مي زيسته اند. طبري، ابن اثير، يعقوبي، حمزه اصفهاني و ديگر مورخين عرب، آذربايجان را سرزمين تركان مي شناسند.
تاريخ بلعمي يكي از منابع مهم در اين مورد به شمار مي آيد. محمد عوفي از قيام تركان آذربايجان در زمان عمربن عبدالعزيز (101 ـ 909 هـ) دركتاب جوامع الحكايات و لوامع الروايات سخن مي راند.
در كتاب « تاريخ يعقوبي » در قرن سوم هجري و « دستورالكاتب في تعيين المراتب » نوشته شده در دورهي ايلخاني، آذربايجان را در دورهي ساسانيان مسكن مردم ترك زبان دانسته و زبان بومي آن جا را تركي قيد كردهاند)احمد بن واضح يعقوبي، تاريخ يعقوبي، جلد 1، تهران، 1362)
ابن خلدون که در جهان به پدر جامعه شناسي مشهور است و يکي از چهرههاي ارجمند جهان اسلام به شمار ميرود، در تاريخ معروف خود مي نويسد:«و في الکتب ان ارض ايران هي ارض الترک …فاما علماء الفرس و نسابتهم فيابون من هذا کله: در کتابها هست که ايران سرزمين ترکان است اما دانشمندان و نسب شناسان فارس به کلي اين مسئله را انکار ميکنند.» (تاريخ ابن خلدون ج ۲ص ۱۵۴چاپ موسسه الاعلمی و ص ۱۸۱ انتشارات دارالفکر)
طبري در جلد نخست تاريخ خود در ذکر پادشاهان يمن مينويسد: تبع پادشاه يمن معاصر بشتاسب و همچنين اردشير بهمن بن اسفنديار بن بشتاسب بود «… ثم إلى الموصل ثم إلى أذربيجان فلقي الترك بها فهزمهم» وي به انبار و سپس موصل رفت و از آنجا راهي آذربايجان شد و در آنجا ترکان را ديد و شکستشان داد. (طبري ج ۱ ص۴۰۴ )ابن خلدون نيز در تاريخ خود «ج ۱ ص ۱۲» به اين واقعه اشاره کرده است.همچنين طبري در باب وقايع سال نود هجري مي نويسد: «و فيها غزا مسلمه بن عبدالملک الترک حتي بلغ الباب من ناحيه آذربيجان ففتح حصونا و مدائن هنالک: در اين سال (۹۰ هجري)مسلمه بن عبدالملک با ترکان جنگيد و تا منطقه باب الابواب (دربند) آذربايجان رسيد و در آنجا شهرها و قلعهها را فتح کرد.». (طبري ۵ ص ۲۲۶)همچنين طبري در وقايع سال ۹۹ هجري از شبيخون ترکها به عربهاي فاتح و مسلمان در آذربايجان سخن ميگويد: و في هذه السنه اغارت الترک علي آذربيجان فقتلو من المسلمين جماعه. (طبري: ج ۵، ص ۳۰۹)عين همين واقعه را ابن کثير در البدايه و النهايه ج ۹ ص ۲۰۹ نقل کرده است.اما شايد جالبتر از همه سخن ديگري از طبري باشد که آذربايجان را سرزمين ترک ناميده است. وي در وقايع سال ۱۰۴ هجري مينويسد: «و في هذه السنه غزا الجراح بن عبدالله الحکمي و هو امير علي ارمينيه و آذربايجان ارض الترک ففتح علي يديه بلنجرم و هزم الترک: و در اين سال جراح بن عبدالله الحکمي جنگ کرد. او امير ارمنستان و آذربايجان سرزمين ترکان بود. وي بلنجرم را با دستان خويش فتح کرد و ترکان را شکست داد.» (طبري ج ۵ ص ۳۶۸) مولف البدايه و النهايه نيز در ج ۹ ص ۲۵۶ به اين امر اشاره کرده است.
ناصر خسرو در سفرنامه خود تصريح ميکند ک«در تبريز قطران نام شاعري را ديدم، شعري نيک ميگفت، اما زبان فارسي نيک نميدانست.(گزيده سفرنامه ناصر خسرو ص ۵). به زعم تاريخ نگاران رضاخاني، قطران تبريزي فارسي دري را نيک نميدانسته و به زبان پهلوي تبريزي! حرف ميزده است.علاوه بر وجود لغات ترکي در شعر قطران ميتوان به لغت فرس اسدي نيز در باب رواج زبان ترکي در آذربايجان استناد کرد. اسدي طوسي مولف لغت فرس اسدي که در قرن پنجم ميزيسته است لغات فارسي و ترکي رايج در خراسان را در کتاب خود گرآوري کرده است و علاوه بر آن به برخي از کلمات و لغات رايج در مناطق ديگر ايران نيز اشاره نموده است. وي در توضيح لغت پاليک مينويسد: «پاي افزار بود، به آذربايجان چارق خوانند.»(لغت فرس، ص۲۷۷)عين لغت چارق که در قرن پنجم در آذربايجان استعمال ميشده است در ديوان لغات الترک محمود کاشغري نيز آمده است و از واژههاي اصيل ترکي به شمار ميرود. کاشغري مينويسد:«جَرِقـْلاديçarıqladı : اُلْ اَذاقِنْ جَرقْلاديol ažaqın çarıqladı يعني: او به پاي خود, چارق پوشيد. (جَرِقْلارْ- جَرِقْلاماقْ çarıqlar-çarıqlamaq).»(ديوان لغات الترک، ترجمه فارسي ص۵۷۷) وي در کتاب معروف خود ديوان لغات الترک بعد از اشاره به بناي قزوين توسط دختر افراسياب مينويسد: «بسياري از ترکان، قزوين را مرز سرزمين ترکان ميدانند. شهر قم (=قومQum) نيز در اين مرز قرار دارد. چرا که لفظ قُم، در ترکي به معناي ماسه است و دختر افراسياب در آنجا به شکار ميرفت»(ديوان لغات الترک، ترجمه فارسي، ص۵۰۲)
نتیجه: چقدر بی شرمانه است که با وجود این همه مدارک و شواهد روشن و مشخص ازحضور دیرینه ترکان در ایران، عده ای تنها با استناد به کتاب کسروی و چندین کتیبه به زبان پارسی و با تمسک به حقیقی دانستن نژاد موهوم آریا زبان فارسی را تنها زبان ایرانی و قوم فارس را تنها نشان ایرانی می دانند و بر بیگانه بودن ترکان و زبانشان پافشاری میورزند.
نوشته شده توسط سحر ترک ایرانی در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 ساعت 16:12 موضوع | لینک ثابت
هيچ زباني به مانند زبان عاشقانه و دوست داشتني تركي نيست
اگر اين زبان اصيل را با زبان ديگري مخلوط كني ديگر اصيل نخواهد بود
اگر شاعر شعر خود را با فارسي و عربي مخلوط نكند
آنهايي كه شعر را مي خوانند و يا مي شنوند كسل نخواهند شد
شاعر فارسي زبان اكثر حرفهاي خود را از ما برداشته
شاعري مانند صابر كه حرفي براي گفتن دارد بخيل نمي شود
ضرب المثلها و فلكلوريهاي تركي در دنيا نظير ندارد
در روستا مَثَل است كه لحاف خان از پارچه كهنه درست نمي شود
لشكر ترك قيصر روم را به اسارت گرفت
گفته انوشيروان است كه چنين تاريخي نمي تواند داستان باشد
شعر بايد مانند غذا طعم و نمك داشته باشد
تمام اهل روستا مي دانند كه بدون دوشاب نمي توان خشيل ( نام يك غذاست ) درست كرد
حرفها مانند جواهر هستند كه اگر اصل و بدلي بودنش را
كسي باشد كه تشخيص بدهد اينقدر پست ( آشغال ) نخواهد شد
نمي تواني شاعر شوي اگر از مادر شاعر زاده نشده اي
عزيزم تو مس ( كنايه از بدلي بودن طلا ) هستي . هر پيراهن زردي كه طلا نمي شود
اگر قدت زيادي كوتاه باشد حيله گر و مكار مي شوي
زياد هم بلند قد نباش كه آدم بلند قد عقل زيادي ندارد ( كنايه از متعادل بودن)
پسرم من نه مي توانم ظالم باشم و نه اهل قصاص
اين را در سرت فرو كن كه ابريشم پشم بز نمي شود
عشق را آزاد بگذار و اجازه بده آثار خود را در طبيعت (طبيعت انساني ) نشان بدهد
غزال وحشي كه در كوه و صخره ها به دنيا آمده نمي تواند حيوان آرامي شود
انسان كسي است كه دست مستضعفان را بگيرد ( ياري كند )
كسي كه خدا از او راضي باشد ذليل نمي شود
هر چند كه سراب آب معدني ، كره و عسل دارد
اگر سر به فلك هم بزند باز هم سراب نمي تواند اردبيل شود
اگر براي ملت غمخواري باشد اين بچه ها به تركه چوب ( كنايه از لاغر شدن ) تبديل نمي شوند
از اربابهايمان هم كسي پيدا نمي شود كه شكم گنده باشد
هميشه در و ديوار پر است از ادويه جات
اما وقتي كه مادرم شكم درد مي گيرد زنجبيل پيدا نمي شود
مانند طبع اين شهريار كه مي توان در چشمه آن شنا كرد
نوشته شده توسط سحر ترک ایرانی در شنبه یازدهم مهر 1388 ساعت 14:43 موضوع | لینک ثابت
این مطالب از طرف یک وئبلاگ نویس غیر تورک نوشته شده است. با وجود نقطه نظراتی خود من در مورد این نوشته دارد با این وجود خواندنش خالی از لطف نیست. چون صادقانه نوشته شده است.
شاید عنوان مقاله قبل از هر چیزی این نکته را در ذهن شما تداعی کند که من یک ترک،کرد،بلوچ و یا ... هستم.اما لطفا زود قضاوت نکنید! من امیر پارسا (نام مستعار) متولد و بزرگ شده تهران ، فارس و از علاقه مندان به فرهنگ کهن پارسی و تاریخ این سرزمین باستانی هستم . درست خواندید من فارس هستم .شاید واژه هویت طلب فارس برای نخستین بار به گوش شما خورده است!هم میهنان ما قبل از فارس،ترک،کرد،لر، بلوچ و ... بودن ،ایرانی هستیم و ایران کشوری کثیر المله است با زبانهای مختلف و آداب و رسوم مختلف. وقتی شعار می دهیم همه جای ایران سرای من است، باید در عمل نیز درهر جای ایران که می بینیم حقی از کسی یا ملتی ضایع می شود، فارغ از هر زبانی که به آن صحبت می کند(از نژاد صحبت نمی کنم چون همگی فرزندان حضرت آدم و حوا هستیم) در مقابل فرد یا ملتی که حق و حقوق انها ضایع شده است، احساس مسوولیت کنیم. آری من به دنبال هویت خودم به عنوان یک ایرانی هستم. هویت من در فارس بودن من خلاصه نمی شود بلکه در ایرانی بودن من است. من به دنبال حلقه گم شده هویتی خودم به عنوان یک ایرانی هستم .قند پارسی زمانی شیرین است که به کام همه هم میهنان شیرین باشد. وقتی ما اکثریت مردم کشورمان را مجبور به فراگیری زبان فارسی می کنیم بدون اینکه به غیر فارسها اجازه خواندن و نوشتن به زبان مادریشان را بدهیم،در حقیقت این قند را به کام آنها تلخ کرده ایم. تلخی ای که دیر یا زود کام خودمان را هم تلخ خواهد کرد. نگاهی به تاریخ هشتاد واندی سال گذشته ایران، نگاهی واقع بینانه و دلسوزانه،فارغ از تفکرات شوونیستی و نژاد پرستانه، ما را به این باور می رساند که ظلم وستم بی حد و حصری بر هم میهنان غیر فارس و اقلیت ها شده است.در مورد واژه اقلیت باید بگویم که ما دو نوع اقلیت داریم، اقلیت کمی و اقلیت کیفی. در جامعه امروز ما ترکها اقلیت کیفی هستند چرا که با وجود جمعیت زیاد آنها در محدوده جغرافیایی استانهای آذربایجان غربی و شرقی(محلی به اسم آذربایجان جنوبی وجود ندارد) اردبیل،زنجان،قزوین،گیلان ،اراک،همدان، بخشی از استان فارس ، شمال خراسان و درصد زیادی نیز در تهران، بازهم یک اقلیت هستند!یک اقلیت کیفی همانطوری که متاسفانه زنان در جامعه ما اقلیت کیفی هستند. دلیل آن اینست که کوچکترین توجه ای به حقوق اولیه آنها نشده است. کاری با آبادانی شهرهای غربی ندارم مقصود من حق تحصیل به زبان مادری است که متاسفانه ساکنین این مناطق از آن محروم هستند.آیا حق تحصیل و خواندن و نوشتن به زبان مادری یک مطالبه نا حق است؟تجزیه طلبی است؟ خیانت به میهن است؟
مخاطب من همزبانان خودم هستند که دانسته و ندانسته در جهت منافع دشمن گام بر می دارند. وقتی هر گونه جنبش مدنی ترک زبانها را به منزله گناه کبیره و تجزیه طلبی تلقی می کنید ،وقتی حرکت اعتراضی ترک زبان ها در سال ۸۵ را به سخره گرفتید و از آن به عنوان شلوغ بازی ترکهای ... یاد کردید، حالا چطور از آنها انتظار همکاری و همدلی دارید!؟مگر جز این است که تبریز همواره دروازه انقلاب های ایران بوده است؟ آیا باید جواب فداکاری ها و جانفشانی های ستار خان، سردار ملی را با توهین و تمسخر و شکنجه فرزندان و نوادگانش داد!؟ اگر روزی که تبریز بپا خاست تهران نیز از آن حمایت می کرد و مواضع فارس ها را در جهت احترام به حقوق ترک زبان ها شفاف می کرد، ما امروز شاهد سکوت سنگین و معنی دار آذربایجان و لبخند رضایت دولتمردان و ضحاک زمانه نبودیم.
نوشته شده توسط سحر ترک ایرانی در یکشنبه پنجم مهر 1388 ساعت 20:39 موضوع | لینک ثابت
تاریخ ادبیّات ایران یا تاریخ ادبیّات فارسی؟!
بررسی جلوه های«ترک ستیزی»در تاریخ ادبیّات صفا
«تاریخ ادبیّات ایران»؟! در همان نگاه اوّل نام این کتابها قابل توجّه و تأمّل است.خواهشمند است که کتاب تاریخ ادبیّات ایران را باز کنید! فرق نمیکند نوشتۀ صفا باشد یا جلال الدّین همایی؛ نوشتۀ بدیع الزّمان فروزانفر باشد یا صادق رضازاده شفق؛ نوشتۀ عباس اقبال آشتیانی باشد یا سلیم نیساری؛ یا محمدرضا دایی جواد یا حسین فریور یا میرباقری فرد و دیگران یا عبدالحسین زرینکوب (از گذشتۀ ادبی ایران) یا سعید نفیسی(تاریخ نظم و نثر در ایران)یا حتّی کتابِ استادِ فراماسونرِ مرموزِ انگلیسی، ادوارد براون «تاریخ ادبی ایران» فرق نمیکند، اگر کسی در تمام آثار یاد شده«یک بیت»، «فقط یک بیت» از «اشعار ترکی» شاعران به قول خودشان «پارسی گویی» که در هنرگاه « شعر ترکی» نیز طبع آزمایی کرده اند همچون سلطان ولد(پسرِ مولوی)، قاسم انوار، قبولی،میر حیدر مجذوب،لطفی ،قطبی، لطیفی،میرعلی کابلی، میر حیدر ترکی گوی، امیر علیشیر نوایی، ظهیرالدّین بابر، خطایی(ختایی=شاه اسماعیل صفوی) (توضیح: اسامی تماماَ از صفا ،1380،ص67 است وخدای نکرده تصوّر نشود که نگارندۀ مقاله تحت تأثیر احساسات «پان ترکیستی»(!) شاعرانی که به «زبان مقدّس پارسی» سخن گفتهاند به «زبان نامقدّس ترکی» منسوب کرده است!) اگر کسی بتواند از میان صفحات این همه کتابِ قطورِ تاریخِ ادبیّاتِ ایران از شاعران ترکی سرای ایران و یا شاعران دو زبانه و سه زبانه «یک بیت تنها یک بیت ترکی» مثال بیاورد، نگارنده به او جایزه خواهد داد! حال ما نمی خواهیم شاعران و نویسندگان قدرتمندتر یا قدیمیتر دیگری که در محدودۀ این سرزمین زیسته و به ترکی(زبان مادریشان)شعر گفته و نثر نوشته اند ذکر کنیم همچون حسن اوغلو ، نصیر باکویی(قرن 5هـ .ق)، هندوشاه نخجوانی(قرن7 هـ .ق/کتاب صحاح العجم)،قاضی ضریر ،قاضی برهانالدّین، حقیقی ،حبیبی و خلیلی، یوسف حاجب خاص(نویسندۀ قوتادقو بیلیک = علم اقتدار و سعادت) ادیب احمد یوکنگی(نویسندۀ عتبه الحقایق)،احمد یسوی مشهور به پیر ترکستان(نویسندۀ دیوان حکمت)، ناصر رابغوری( نویسندۀ قصص الانبیای ترکی)، شاهکار حماسی ترکان«دده قورقود» و... را که بسیار قدیمی تر از صفویّه و به زبان ترکی آذربایجانی هستند، مثال بزنیم(ر.ک.راشدی،1386،صص 226-223 و262). عجیبتر و جالبتر آنکه خلاصه کنندۀ تاریخ ادبیّات صفا (البتّه زیر نظر صفا) در جلدهای دوّم و سوّم خلاصۀ تاریخ ادبیات ایران حتّی از نام بردن اسم شاعران قدرتمندتر و شاخص و نوعآور و صاحب سبک ترکیسرا و سهزبانه مانند سید علیعمادالدّین نسیمی(820-771هـ .ق) و محمّد فضولی(936-890هـ .ق) که هر دو به سه زبان ترکی، عربی و فارسی شعرهای قدرتمند سرودهاند( فضولی در شعر ترکی بنیانگذار مکتب نو است که امثال علیآقا واحید شاعر بزرگ آذربایجان شمالی آن را تداوم بخشیدهاند)، به دلایلِ مشخّصِ بهداشتی (!) خودداری کردهاند!! لابد به گمان صفا ادبیات ایران آنقدر شاعر پارس دارد که نام آفرینندۀ هنرمند«دیوان ترکی و فارسی»(نسیمی) و نام خالقِ بزرگ مثنویهای «بنگ و باده»(فارسی) و «لیلی و مجنون»(ترکی) و «دیوان ترکی و فارسی» و نویسندۀ «فرهنگ لغت جغتایی- فارسی»و...(استاد فضولی)در بین گویندگان بی نام ونشانی مانند «بساطی سمرقندی» و امثال این شاعر نیاید(ن.ک.صفا،1380صص200-197)!!
حال یک سؤال اساسی ، بنیادین و حیثیّتی: راستی چه خبر است؟!
آیا در محدودۀ جغرافیایی که امروزه روز «ایران»نامیده می شود فقط« قوم پارس» (صورت کهن «فارسِ» عربی شده!) زیسته و میزیند که این محققان بزرگ(؟) اسم کتابهای خود را چنین گذاشته اند؟! آیا ترک و گیلک و عرب و بلوچ و مازنی وترکمن و لر و...) ایرانی نیستند و به ناحق خاک ایران را غصب کرده و در آن نشسته اند؟! آیا این اقوام 7000ساله «زبان» و به تبع آن«ادبیّات» و «تاریخ ادبیّات» ندارند و به قول معروف «از زیر بته بیرون آمده اند» که در کتابهای این دانشمندان محقّق و علمایِ فاضل، فقط شعر و نثر قوم فارس(فارسی) مورد نقد و بررسی و تعریف قرار گرفته اند؟!
آیا نویسندۀ بزرگ و دانشمندی مانندپرفسور«یوگنی ادواردویچ برتلس روسی» ونیز محقّقی مانند «هرمان اته آلمانی» در نامیدن دقیق کتابهای خود «تاریخ ادبیّات فارسی» دچار خطا شده یا آن که افکار ضدّایرانی داشته اند وتوطئه ای در کار بوده است؟!
جالبتر اینکه در هیچکدام از کتابهایی که تا کنون در نقد و بررسی تاریخ ادبیات نویسی در ایران نوشته شده است ؛یعنی «نظریۀ تاریخ ادبیّات»(نقد و بررسی تاریخ ادبیّات نگاری در ایران)،دکتر محمود فتوحی،تهران: ناژ،1382 و «دربارۀ تاریخ ادبیّات»، دکتر امیرعلی نجومیان و دیگران،تهران ،مرکز تحقیق و توسعۀ علوم انسانی (سمت)،1384، در مورد این حقیقت عریان و واضح حتِّی دریک جملۀ کوتاه سخنی گفته نشده است!
راستی چرا این همه نویسنده و محقّق و منتقد این حقیقت را نادیده گرفته اند؟آیا میتوان پذیرفت که تمایز و تفاوت آشکار «ایران» و «فارسی» را نمیدانسته اند؟!اگر غیر این است پس چرا...؟! نگارنده نیز سالها درسِ تاریخ ادبیّات ایران را خوانده و درس داده بود امّا «خودآگاهی روششناختی» نداشت تا این که عمیقاَ درست به زیر پای خودش نگاه کرد!
جلوه های ترک ستیزی در تاریخ ادبیّات صفا
1- «استراتژی تحقیر»:
1-1- غلام، کنیز ،و زرخرید نشان دادن همۀ ترکان با رویکردی نژادپرستانه:
صفا دربارۀ سبکتکین و محمود غزنوی مینویسد«اینان از یک سلسله غلامان ترک بودند که...»(صفا،67،1381)، «تسلّط غلامان ترک در قلمرو سامانیان...(همان،68)«در دستگاه سامانیان و دیالمه غلامان و کنیزان ترک بسیار بودند»(همان،70) «قیمت این بردگان ترک بسیار بود!»،«چیرگیهای پیاپی قبایل و غلامان ترک بر ایران...»،«در تشکیل حکومتهای ترک ...تقدّم با غلامان بود/ غلبۀ غلامان ترک...»(همان،162)«غلامان ترک نژاد غوری...»(هماان،167)، «ترکمانان سلجوقی و دیگر طوایف ترک،یا غلامان امارت یافتۀ آنان...» (همان،172)و...! صفا آن چنان در این باره مبالغه میکند که گویی معنای ترک «غلام»و «برده» است! برای همین از سلطان محمود مقتدرترین شاه غزنوی با عنوان «محمود ترکزاد» یاد میکند (صص119،120)!
حال بیاییم برای چند سطر هم که شده قلم را از «دشمن» بگیریم و به «دوست» بدهیم تا یک ترک دانشمند و آزاده و اصیل که در قرن پنجم هجری میزید خودش ازحیثیّت وشرافت خودش وملّتش دفاع کند:
شیخ محمود کاشغری(380هـ .ق-477هـ .ق) کتاب عظیم «دیوان لغات الترک»(اوّلین لغتنامۀ زبان ترکی: ترکی به عربی)را که حاوی 7500تکواژ،290 ضرب المثل و220 قطعه شعر است و از حیث وسعت اطلاعات لغوی ،ادبی ، اساطیری ، ادبیّات شفاهی ،فولکلور و...شاهکاری بی نظیر است و بنا به نظر تمامی صاحبنظران بیطرفِ ترک و غیرترک نه «واژه نامه» بلکه «دانشنامه» محسوب میشود، بین سالهای 464 تا466هـ.ق تألیف کرده است. (کاشغری،1384،ص 26 و پشت جلد). با مقایسۀ تعداد لغات و اصطلاحات این کتاب با کتاب مشابه به زبان دری(فارسی دری) که در همان اوان(قبل از 465هـ ق) نوشته شده است یعنی «لغت فرس اسدی توسی» با 1200 واژه (ن.ک.تاریخ ادبیّات ایران و جهان(1) ،60،1383)میتوان قدرت و گستردگی و اصالت دو زبان را سنجید.
کاشغری در مقدّمۀ کتابش می نویسد«تابش خورشید بخت و دولت در برجهای ترکان از سوی خداوند و گردش دوائر آسمانها بر مملکت و فرمانروایی آنان را دیدم. خداوند نام آنها را «ترک» نهاد و بر روی زمین فرمانروا ساخت.خاقانهای روزگار ما را از بین آنان به در آورد، زمام امور ملّتهای جهان را بر کف آنان نهاد....ایشان را از هر کس برتر ساخت و بحق آنان را نیرومند گردانید و کسانی را که به آنان وابسته گشتند و در خدمت آنان به کوشش برخاستند، گرامی داشت و...» (کاشغری 1384،74،75،و224-225)بقیه را میتوانید از این کتاب نفیس بخوانید.
برای این که به مهمل بودن نوشته های صفا در مورد ترکان بیشتر پی ببریم برای مثال به دو منبع تاریخی معتبر فارسی دری که دقیقاَ در دورۀ مورد بحث صفا در کتاب تاریخ ادبیّات جلد اول(از قرن چهارم تا اوایل قرن هفتم هجری) نیز میتوانیم مراجعه کنیم:
«...آن اعیان مستأصل شدند و نامه ها نبشتند به ماوراءالنهر و رسولان فرستادند و به اعیان ترکان بنالیدند.»( بیهقی ،1378،638)، و در جای دیگر «...و بغراتگین که پسر مهتر بود و ولیعهد به خانیِ ترکستان بنشست» (همان،ص650)«...وسه خلعت بساختند... و اسب و اِستام و کمر بزر(از جنس طلا) هم به رسم ترکان...»(همان،ص 715)و نیز سراسر کتاب وزین ومعتبر «سیاستنامه» نوشتۀ وزیر دانشمند سلجوقیان «خواجه نظام الملک طوسی» از ستایش عدل، هوشمندی و روشهای پسندیدۀ پادشاهان ترک مسلمان غزنوی و سلجوقی همانند «آلپتگین،سبکتگین،محمود، مسعود، طغرل، و الپارسلان(آلپ ارسلان) مشحون است.(برای نمونه،ر.ک.نظام الملک طوسی،1373،صص 83،99،127،182،194) خواجه نظامالملک از بزرگترین قهرمان تمام تاریخ پرافتخار مسلمانان همۀ جهان، درهمشکنندۀ امپراتوری عظیم روم شرقی(بیزانس) و مایۀ افتخار تمامی مسلمانان جهان وجهان شرق «آلپ ارسلان سلجوقی»با لقب «سلطان شهید» نام میبرد و نمونه های زیادی از حسن سیاست و روشهای مملکتداری او میآورد.(برای نمونه ر.ک.همان،1373، صص83، 194 ،195و...)او از زبان آلپ ارسلان دربارۀ ترکان و قدرت ،جنگاوری وسروری آنها مینویسد«شما ترکان لشکر خراسان و ماوراءالنّهرید،و در این دیار(عراق عجم و دیلمان) بیگانه اید و این ولایت به شمشیر و قهرگرفته ایم ...»(همان،ص196). از خلال آنچه خواجه مینویسد«در دنبال هر ترکی دویست (نفر) از ایشان ( تاجیکها و فارسهای عراق عجم و دیلمیان)میدوند»! (همان،ص194)آیا آنهایی که اینگونه پشت ترکان میدویدند آقا بودند یا غلام؟!
1-2- وحشی و بیفرهنگ شمردن ترکان با دیدگاهی نژادپرستانه:
نکتۀ جالب اینکه صفا دلیل جور و ستم ترکان را به تاجیکان «عقده ای» شدن آنان در اثر برده بودن و جور کشیدن از برده فروشها میداند«این ترکان ...با جورهایی که از نخّاسان کشیده و بلاهایی که دیده بودند،چون قدرتی حاصل میکردند داد دل خود از خلق میستاندند»(صفا ،70،1381)و در همان صفحه محقق ارجمند و استاد دانشگاه و تاریخ نگار بیطرف با دید علمی(؟) کاملاَ «احساساتی» شده و کینه و عداوت خود را رو میکند و کار علمی و آکادمیک به فحش و ناسزاگویی احساسی میکشد: «...این ناکسان... این نبهرگان...خاندانها از دست آنان(ترکان) برافتاد ،رسوم و آداب و عادات ملّی در زیر موزه های آنان لگدکوب گشت(!) و راستی و مردمی و اصول سروری و بزرگواری با نامردمی های و دونپروریهایشان راه نیستی گرفت و...»!!(همان)آیا صفا دربارۀ دشمنی ترکان با آداب و رسوم ملّی ایران (؟)راست میگوید؟! بیاییم سری به بهترین ،کاملترین و معتبرترین سند تاریخی از عهد غزنویان، تاریخ بیهقی بزنیم: «روز شنبه بیستوچهارم ذیالقعده«مهرگان» بود امیر(سلطان مسعود غزنوی)رضیالله عنه بجشن مهرگان نشست،...»(بیهقی،724،1378)و به دنبال آن صحنههای از جشن باشکوه مهرگان را توصیف میکند(ر.ک.،همان)! و نیز بیهقی در صفحات 422 ،925 و...از برگزارشدن این جشنهای باشکوه در هرسال خبر میدهد! پس نتیجه میگیریم که یکی از مظاهر «مخالفت ترکان ایران با آداب و رسوم ایرانیان(؟)» برگزاری جشن مهرگان و دهها آداب و رسوم درباری و مردمی بوده است که از خلال سطر به سطر این تاریخ معتبر میتوان استنباط کرد! خوب است که امثال بیهقی و نظامالملک کتابهایی در دربار غزنویان و سلجوقیان و دیگر ترکان ایران نوشتند و گرنه امثال صفا با تاریخ این ملّت چه میکردند!
وقتی که به گواهی تاریخ و اسناد و مدارک متقن و به اعتراف خود صفا در جای جای کتابش میبینیم که بلند نظری و انعطاف و تساهل فرهنگی،و به قول امروزیها اعتقاد به پلورالیسم و همه صداییِ زبانی و فرهنگی ویژگیِ شاخص،درخشان و ممتاز ترکان حاکم بر ایران در تمام اعصار تاریخ وبه ویژه در دورۀ مورد بحث در کتاب صفا بوده است، به سلامت نیّت این محقق دانشگاهی به شدت مظنون میشویم .حمایت محمود غزنوی از زبان و ادبیّات فارسی با پرورش و نوازش بیش ازچهارصد و به قولی پانصد شاعر در دربار خود که شاخصترین آنها عنصری، فرّخی،منوچهری ، عسجدی و عیّوقی بودهاند (همان،صص،100و67/ نیز ن.ک. نظامی عروضی،1369،44)را با این سطور خود صفا مقایسه کنید تا بفهمید که نژادپرستی به قول ما ترکان آذربایجان «چشم و ابرو ندارد» و همین است: «چون این نبهرگان(ترکان) به امارت و قدرت رسیدند با فرهنگ ایرانی کردند آنچه کردند»!!(همان،70)
2-«استراتژی تحمیل ناروای مقوله های همزمانی و مدرن به مقوله های درزمانی و تاریخی» :
جالب این که تاریخ ادبیّات صفا یک رویۀ دیگر نیز دارد و آن ستایش بی دریغ ایرانیان میهن دوستِ نژادپرستِ(؟) غیر ترک است. (برای مثال ر.ک.صفا،1381صص 25 ،42،67 ،68 ،70 ، 172و...) .حال این به اصطلاح ایرانیان هر که باشند باشند تنها شرط مهم این است که ترکزبان نباشند و اگر پارس نژاد باشند که چه بهتر!! او درمورد صفّاریان ویعقوب مینویسد«صفاریان مردمی میهن دوست وشجاع بودند. یعقوب شخصاَ بر اثر تربیت محلّی و صنفی خود در احترام به مبانی ملّیت (؟)و بزرگداشت رسوم و آداب ملّی سختگیر بود و به زبان پارسی علاقه ای تام داشت»(همان ،25)در این جا نکتۀ جالبی است که تاریخ ادبیّات صفا و همۀ نوشته های شبه آکادمیک فارس پرستان پهلوی اوّل و دوّم را به قول آلن سوکال ،در نگاه امروزی به «یاوههای مد روز» و «خرافات مدرن» تبدیل کرده که متأسفانه هنوز هم عدّهای جوان ناآگاه و کم سواد تحت القاعات و دمدمههای عدهای پیر باسواد اما مغرض، فریفتۀ این گونه «دگم»ها و شعارها و کوتاهاندیشیهای شبه آکادمیک میشوند. نکته این است: باید از مرحوم صفا و پیروان زندۀ او پرسید که کدام ملّیت؟! ملّیت که مفهومی مدرن است و در اروپا بعد از رنسانس و بعد از درورۀ بیداری و و قبل از انقلاب صنعتی تحت تأثیر نهضت پروتستانیسم به وجود آمد و بعد از آن در قرن نوزدهم قدرت گرفت؟!وکشورهای به نام آلمان ،انگلستان ،فرانسه و... از نظر فرهنگی و سیاسی و دینی خود را از سلطۀ زبان لاتین واتحادیه مقدس روم و امثالهم آزاد کردند و شروع به استعمار ملّتهای ضعیف تر کردند و سر آخر در قرن بیستم و در جنگهای جهانی اول و دوم به جان هم افتادند و...! در ایران نیز نگرشهای ملی، جدیدتر و مربوط به بعد از شکست مشروطه است که «ممالک محروسۀ ایران» در دورۀ رضاخان تبدیل به «مملکت ایران» شد،چگونه صفا این مفاهیم مدرن را به جامعۀ قرون وسطایی و ساختار سیاسی، فرهنگی و اجتماعی به اصطلاح «قبیلهای»آن روزگار تعمیم میدهد؟! آیا این یک نوع شیّادی در عرصۀ علم نیست؟!آیا در آن روزگاران، بحث ترک و پارس از دید نژادپرستانۀ پانآریایستیاش که صفا شدیداَ تحت تأثیر آن است، اساساَ مطرح بوده است؟! اگر بحث نژاد و ملّت و وطن مطرح بوده است نه قومیّت و ساختار قدرت بر اساس فرهنگ قبیله ای، پس چرا طغرل سلجوقی و برادرش چغری(ترکمن ترک زبان)با مسعود غزنوی (ترک زبان) میجنگند؟!اآیا با هم «اختلاف مذهبی» دارند یا «اختلاف نژادی» یا «اختلاف زبانی» ؟!گر به قول صفا ایرانیان پاک نژاد، بافرهنگ و وطن پرست به وطنشان ایران میاندیشیدند پس چرا «اسماعیل بن احمد سامانی» مؤسس سلسلۀ نورچشمی ایشان(سامانیان) با «عمرو لیث» برادر یعقوب صفّاری دلبندشان جنگید و او را از حکومت و هستی ساقط کرد؟!چرا صفا جنگ اسماعیل با عمرو را خیانت به ایران باستانی و فرهنگ و تمدّن پرافتخار ایرانی- آریایی(کدام آریایی؟!) قلمداد نمیکند؟!بر اساس این آیا ترکان پرافتخار غزنوی، سلجوقی، خوارزمشاهی،غوری، ایلک خانی و... غیر از «ترکان ایرانی»هستند؟!مشکل اصلی صفا و امثال صفا این است که نمیخواهند کلّیتی به نام «ترک ایرانی» را قبول کنند.
3- استراتژی« سوء استفاده «آگاهانه» از قسمتی از متن ادبی(عموماَ شعر) به قصد سفسطه و تعمیم ناروا»:
این ترفند، بچگانهترین و درعین حال عوام فریبانه ترین کاری است که از یک محقق دانشگاهی ،استاد دانشگاه و دارندۀ دکتری زبان و ادبیّات فارسی از معتبرترین (؟)دانشگاه ایران یعنی دانشگاه تهران می توان انتظار داشت! این که ما صفت« آگاهانه» را برای این گونه سوءاستفاده ها آورده ایم برای این است که حداقل آدم زیرک و باهوشی مثل دکتر صفا به خوبی میدانست که این گونه سوءاستفاده ها تقلّب و خیانت در امانت است. این را از کتاب دیگر صفا که پایان نامۀ دکتری او هم است؛ یعنی از «حماسه سرایی در ایران»می توان به خوبی فهمید. او به این سوءبرداشت واقف بوده است:«...تحقیقات اخیر و مطالعۀ دقیق شاهنامه بر من ثابت کرده است که فردوسی در عین علاقه به ایران و دشمنی با عناصر غیرایرانی در شاهنامه خود مردی بی غرض است و هر دشنامی که به عرب و ترک و...در شاهنامۀ او می بینیم منقول از یک متن یا زبان حال گوینده ای است که بدان تفوّه کرده بود و لاغیر...آثار وطن پرستی او را تنها در آن موارد می توان شناخت که...به زنده کردن آثار عجم فخر و مباهات می کند و الا دشنامی که از زبان یزدگرد ویا سرداران او به تازیان و دین اسلام داده می شود...شایستۀیک پادشاه و سردار زردشتی ایرانی است که با دین اسلام و نژاد عرب در جنگ باشد و عین این کیفیّات را در مخاطباتی که میان ایرانیان و تورانیان وجود دارد می بینیم.»(صفا،1379، صص191و192)
حال سری به تاریخ ادبیات فارسی ایشان می زنیم: «شاید یکی از جلوه های ناخرسندی ایرانیان(=تاجیکان)از ترکان، پیدا شدن یک نوع عصبیّت نژادی باشد که در آثار شعرای آن عهد به صورت دشنام آمیز به ترکان و خوی ترکی و ترکتازی آنان ظاهر شده است و در این جا فقط به نقل یکی از انها که اتّفاقاَ(!) خطاب به ترکان نیز هست اکتفا میشود...اسدی(توسی) میگوید:
...از ایران جز آزاده هرگز نخاست خرید از «شما»بنده هرکس که خواست!
ز ما پیشتان نیست بنده کسی و هست از شما بنده ما را بسی!
وفا ناید از ترک هرگز پدید وز ایرانیان جز وفا کس ندید!!(صفا،171،1381)
و در جای دیگر مینویسد«...اگرچه بی وفایی ترک مثل بود...» (همان،71)!! این محقق بیغرض(!)در پاورقی به طور رندانهای فقط یک مصراع از سنایی(!) را شاهد و مثال می آورد:«تو ترکی و هرگز نبود ترک وفادار»(همان)!!
پیداست که ما در این نوع بهرهگیری از متون ادبی با یک نوع شیادی و سوء استفاده از متون ادبی مواجه هستیم که از دیدگاه روششناسی(methodology) و رویکرد(approach) بسیار جالب توجّه است.این کار از دیدگاه منطقی نوعی «سفسطه»(تعمیم دیدگاه یک قهرمان در یک داستان حماسی خاص به کل ادبیات فارسی) و «مصادره به مطلوب»، به «خطا رفتن روششناختیِ آشکار» است.این امر از دیدگاه ساختارگرایی (زبان شناسی ساختگرا)نیز قابل توصیف و تبیین است: شاعر چنین ابیاتی را هرگز خارج از متن(text)، و بافت کلام(texture) و زمینۀسخن (context)، ابراز نمیکند اما نویسندگان شوونیستی چون صفا و کسروی و اقبال آشتیانی و دو افشار(محمود و ایرج) و...با دیدگاههای نژادپرستانۀ خود چنین ابیاتی را -که نقلِقول (quotation)،هستند و از زبان شخصیّتهای متخاصم داستان (به طور مثال ایرانیان و تورانیان در متون خاصّی چون شاهنامۀ فردوسی و گرشاسپنامۀ اسدی توسی)بیان شدهاند- از بافت و زمینۀ خاص آن جدا و به عنوان شاهد و مثالی برای «ادعاهای شوونیستی و پان-آریایستی خودشان»(misquotation) مطرح میکنند!! ناگفته پیداست که یک نوع حقّهبازی عوامفریبانه در کار است.البته عیب اصلی ما ایرانیان؛یعنی «خواندن تحلیلهای تاریخی و ادبی و... بدون «مراجعه به اصل کتاب یا منبع» (پخته خواری!)و پذیرفتن این ابیات مثل«آیۀ منزل»(توجه کنید به اصلِ ایرانیِ مقدّس انگاشتنِ شعر و شاعر)دست به دست هم میدهد تا اینگونه ابیات از طرفی عدّهای مستعد یا مغرض به عنوان برتری نژاد پارس بر نژاد ترک با شوق و رغبت پذیرفته و نقل شوند! پیداست که با نگاه ایرانی به متون؛ یعنی اثر(مطلق) انگاشتن متون به جای متن (نسبی) انگاشتن آنها، «ترفندهای نژادپرستانه» اینگونه صاحب قلمان نیز پنهان میماند. وقتی ما یک یا چند بیت از شعر یا یک مصراع(!) را از بافت خاص و متن اصلی و زمینۀ سخن بدون توجّه به «محور عمودی»شعر جدا و به عنوان «عقیدۀ شاعر» در مورد نژاد ترک و عرب و... میآوریم علاوه بر مصادره به مطلوب،از جهت تحمیل دیدگاههای نژادپرستانهمان به آن شاعر خاص به «خیانت در امانت» نیز متهم خواهیم شد که بدتر از دزدی ادبی است. ما در این روش عوض اینکه از متن ذهنیّت بگیریم ،ذهنیّت خود را به متن تحمیل میکنیم.
برای اثبات گفته هایمان چند بیت از شاهنامۀ فردوسی را میآوریم که در آنها شائبه های نژادپرستانه غلیظ تر از گرشاسپنامه اسدی دیده میشود:
دل پارسی باوفا کی بود چو آری کند رای او نی بود
(فردوسی،1380،پادشاهی بهرام گور، بیت2330،ص1007)
...که ایرانیان مردمی ریمنند همی ناگهان بر طلایه زنند
(همان،پادشاهی گرشاسپ، بیت127،ص121)
و بر اساس بیتهای بالا، منِ منتقدِ تحلیلگرِ هویّتطلبِ ترکِ آذربایجانیِ ایرانی چنین اظهار فضل کنم که«به نظر فردوسی فارسها بیوفا هستند و در بیوفایی ضربالمثل هستند و علاوه بر آن ریاکار و دورو و منافق نیز هستندو زبانشان با دلشان یکی نیست و نیز به نظر فردوسی ایرانیان مردمی پلید و اهریمنی و کینهتوز هستند و البته شواهد زیادی از آن در ادبیات فارسی قرون چهارم تا ششم هجری هست که متأسفانه مجال این نوشته تنگ است و...»!!آیا این نوشته ها به همان اندازۀ نوشتههای نژادپرستانۀ صفا و امثال صفا یاوه و جفنگ نیست؟
(میتوانید به این ابیات و قبل و بعد آنها در متن شاهنامه رجوع کنید تا بفهمید موضوع از چه قرار است و چه کسی به چه کسی چنین میگوید)!!
در مورد مصراع یا نیم بیت(!)سنایی هم که استاد دانشگاه تهران برای اثبات سخنان گهربارش آورده است، باید بگوییم که هر دانشجوی ترم اوّل ادبیات فارسی میداند که یکی از معانی مجازی ترک در ادبیات فارسی «زیبا و پریرو»است و این امر آن قدر وسیع و گسترده است که تبدیل به «سنّت ادبی» شدهاست. مصراع سنایی هم ناظر به «بیوفایی معشوقان ترکرو» است نه لزوماَ نژادِ ترک!! همانگونه که همین شاعر در این بیت از قطعه ای زیبا هم گفته است:
...لب و دندان این ترکان چون ماه بدین خوبی چه باید آفریدن؟(شفیعی کدکنی،240،1372)
پیداست که زیبا بودن موهبتی الهی برای ترکان است و آنها در این مورد کاملاَ بیگناهند! اگرچه همین موهبت طبیعی و خدادادی موجب اعجاب و رشک امثال صفا شود:«...و از عجایب این است که ایرانیان خراسان و ماوراءالنهر در این ترکان و ترکزادگان حسنی و ملاحتی نشان کرده بودند و آنانرا بدین صفت میستودند.»(صفا،70،1381)!!
باید از پیروان صفا (خودش که نیست)پرسید که آیا این کارها چیزی جز عوام فریبی از نوع دانشگاهی و موجّهاش است؟!
هدف: هدف صفا و پارسپرستان شوونیست تاریخنگار و غیرتاریخنگار چون او که با بسط و رواج ایدئولوژی آریاییگرای باستان پرست سلطنت مطلقۀ سراسر جور و خفقان دو پهلوی(رضاشاه و محمدرضا شاه)را تئوریزه میکردند، همانا این بودهاست که ترکان مسلمان وغیور ایران به هویّت اصیل و پرافتخار خود بدبین شوند و زمینه برای راحتتر آسیملیه شدن و ازخود بیگانگی فرهنگی آنان فراهم شود و راحتتر در میان ملّت پارس هضم و ذوب شوند و سلطه کثیف باستان پرستانی مثل پهلوی را راحتتر بپذیرند.
منابع *1- بیهقی ،ابوالفضل محمد بن حسین، تاریخ بیهقی، به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبر، چ هشتم، تهران:انتشارات زریاب، 1378* 2- تاریخ ادبیّات ایران و جهان(1)، (کتاب درسی)، وزارت آموزش و پرورش، سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی ،دفتر برنامهریزی و تألیف کتابهای درسی، 1383 * 3- راشدی، حسن، ترکان و بررسی تاریخ، زبان و هویّت آنها در ایران، تهران، اندیشۀ نو،1386 * 4- شفیعی کدکنی، دکتر محمدرضا، تازیانههای سلوک(نقد و تحلیل چند قصیده از سنایی)، تهران:مؤسسه انتشارات آگاه، 1372 * 5- صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیّات در ایران(جلد اوّل از خلاصۀ جلد اوّل و دوّم تاریخ ادبیّات در ایران)، چ بیستم، تهران انتشارات ققنوس،1381 * 6- ــــــــــــــــ ، تاریخ ادبیّات ایران،(جلد سوّم،خلاصۀ جلد چهارم از تاریخ ادبیّات در ایران)، چ پنجم، تهران، انتشارات فردوسی، 1380 * 7- ـــــــــــــــــــ ، حماسه سرایی در ایران، چ ششم، تهران، مؤسسۀ انتشارات امیرکبیر، 1379 * 8- فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه فردوسی،(متن کامل بر اساس چاپ مسکو)، چ هفتم، نشر قطره،1380 *9-کاشغری، شیخ محمود بن حسین، دیوان لغاتالترک، برگردان به فارسی از دکتر حسین محمدزاده صدیق، تبریز، نشر اختر،1384 * 10- نظامالملک طوسی، ابوالحسن حسن بن علی،
نویسنده مقاله:دکتر اختیار بخشی
http://www.kerkuk.net/haberler/koseyazisi.aspx?dil=1065&metin=2009051530
نوشته شده توسط سحر ترک ایرانی در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 ساعت 15:8 موضوع | لینک ثابت
فرمانروایان سرزمین من ، آسوده بخوابید که ما امروز پس از گذشت هزاران سال فریادتان را می شنویم...
آریایی ها که هم نژاد با هندی ها، خصوصا کولی های هند، بودند و در حوالی اعصار
8-9 ق . م از خویشاوندان هندی خود جدا و از طرف شرق وارد ایران شده و با
اجازه دولت ایلام در جنوب و شرق ایران امروزی ساکن شدند. آنها که اقوامی نیمه
وحشی و نا آشنا با مظاهر تمدن بودند، به مرور زمان از تمدن ترکهای باستانی
(ایلامیان، مانناییها و ... ) بهره مند شدند.
با توجه به این حقیقت تاریخی كه بعد از سده ششم قبل از میلاد تا قرن دهم بعد
از میلاد مهاجرت دسته جمعی جدیدی به آذربایجان نشده است٬ پس ماننا - مادها
اقوامی جز قوتتی - لولوبی ها٬ سابیر ها (سوبار ها) و ایشغوز ها نمی تواند
باشد. ضمنا مهاجرت اقوام آریایی به آذربایجان در چند سده اخیر شروع شده و از
70 سال پیش به اینور سرعت گرفته است. ادعا و فرضیه آریایی بودن مادها به علل
سیاسی و بدون هیچ مدركی٬ برای اولین بار با به قدرت رسیدن پهلوی ها از طرف
پان فارسها و حامیانشان مطرح شد٬ ولی هیچ محفل علمی بیطرف در
دنیا آن را قبول ندارد. در تحریف تاریخ ایران توسط پان فارس ها و قدرتهای
استعمارگر خارجی حامی آنان بیشترین ظلم به دولت و تمدن ماننا شده است و آنها
زیركانه تلاش كرده اند كه اصلا اسمی از دولت ماننا برده نشود تا راه را برای
جعل تاریخ ماد هموارتر كرده و بتوانند ماد ها را آریایی قلمداد كنند. به دلیل
آنكه دولت ماد از بطن ماننا زائیده شد٬ لذا برای بررسی و شناخت تاریخ
امپراتوری ماد٬ باید تاریخ ماننا را به طور دقیق مورد بررسی قرار داد٬ و فقط
در آنجا هست كه جواب سوالات و مبهمات موجود در رابطه با دولت ماد پیدا می
شود.
برای نمونه به چند تا ازعلل مخفی نگه داشته شدن تمدن و دولت مانناها توسط پان
فارسیسم اشاره می شود:
نوشته شده توسط سحر ترک ایرانی در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ساعت 14:21 موضوع | لینک ثابت
نام: عیمادالدین سید علی
تخلص: نسیمی
سال تولد: 747 هجری قمری
محل تولد: شاماخی، شیروان، آزربایجان
پادشاه معاصر: ایبراهیم شاه شیروانشاه در نقش حامی و تیمور گورکانی در نقش
دشمن
سال شهادت: 796 هجری قمری
محل شهادت: حلب، شام
اشاره:
تلویزیون را باز که می کنی جنگ اعصاب شروع می شود. سابق بر این لاریجانی بود
و ولایتی. اما حالا هر که از راه می رسد به ترکها بد و بیراه می گوید. حق یا
نا حق، مساله این است که قدرت دست آنهاست و می کنند هر چه بخواهند. جنگ سر
مولوی است و به شدت ادامه دارد. کسی نیست بگوید آقاجان مال خودتان و به قول
شیخ هرچه می گویی خودتی و ما هیچ نه ایم. می اندیشی که نظامی و خاقانی و
مولوی و قاآنی و همه و همه مال شما و فقط آنها که خود گفتند اینجایی هستیم و
عاشقانه بر این بلاد و مردمانش سرودند ارزش آن را نیز دارند که بجنگیم سرشان.
و اینک نسیمی بزرگ....
عاشق بود و جانش را نیز بر سر عشقش گذاشت. همین بر بزرگی وی دلیلی است چه
کمتر کسی پیدا می شود که شاعر باشد و کاسه سگ لیسی در دست نگیرد. آن فخر
پارسی گویان که می سراید: تو که سگ نبرده بودی / به چکار رفته بودی ، آری همو
و همانها برای شما و حتی فقط همین تنها باشد نسیمی برای من و برای ما. چه او
مثل ماست، از ماست و بر ماست. همو که برای عشق و عقیده اش چندان ارزشی قایل
است که جان بر سر آن می نهد. من عرف نفسک، فقد عرف ربک. تا باد چنین بادا. و
اینک من و تو دنبال چه هستیم ؟ هر ذره زبان است ولی گوشی نیست...
نوشته شده توسط سحر ترک ایرانی در جمعه سیزدهم شهریور 1388 ساعت 13:55 موضوع | لینک ثابت
A ENGLISH - SUMERIAN - TURKISH DICTIONARY
Prepared by
Polat Kaya
(September 12, 1997)
[A to G inclusive]
In the list below, the English words are the intermediary words between the Sumerian and the Turkish words.
English ...... Sumerian ..... Turkish
___________ ... _________ ... _____________
-ablaitive ........ Ka-ta ........ Kapu-tan, Kapu-dan
-accusative ........ Ka-n-i ........ kapu-n-u, KapI-y-I
-dative ........ Ka-na ....... Kapu-y-a
-equiative ........ Ka-gim ........ Kapu-kimi
-genetive ........ Ka-na(k) ........ Kapu-n-un
-innesive ........ Ka-ta ........ Kapu-da
3 ........ Es ........ üç
10 ........ U, un ........ on
Abundance ........ He-Gal ... g>b ........ bol
Accumulate ........ dirig ........ irk (toplamak) [ONT]
Adam ........ Adapa ........ Adam (atam)=my father; (homosapien) ataapa = father's father
Advice ........ Gal-ga ...g>b ........ Bil-ge
Air ........ Lil ...l>y ........ yil (yel)= wind
Ancestor ........ Bil-ga ........ Bil-ge (=knowledgable, experienced)
Anger ........ mir ...m>k ........ kiz-mak (=to get angry)
Ant ........ marun ...m>k ........ karîn-ca [ONT]
Arm ........ Kar ........ Kol, kar?
Ashes ........ De-Dal ... d>k ........ kül
Away from ........ -ta ........ -tan, -dan, -ten, -den (suffix)
Back ........ Eger ........ Eg~er (=saddle)
Back of head ........ Arku ........ arka (=back)
Band ........ dib ........ yip (=ip=string) [ONT]
Bank of river ........ Gu ... g>k ........ Kî-yî
Base ........ Ur ........ Uruk (=family, clan)
Be strong (to) ........ kalag ... g>ng ........ kaling (kalabalik, çok sürü; kalîn, kesif; çok, sayîsîz, sîk, koyu) [ONT]
Be great ........ Diri ........ Diri (=alive with life, energetic)
Beaches of river ........ Ki-A ........ Kî-yî
Bead ........ nunuz ... n>y ........ yinçü (=inci= pearl) [ONT]
Beans ........ Lu-ub ........ Lobya, Lobi (Uygur)
Bear ........ Az ... z>y ........ Ayî
Beard ........ Sig ........ Sak-al
Beat (to) ........ Tud ... d>v ........ döv
Beginning ........ Sha-Har ........ seher, tan (=morning)
Behind ........ E-Gir ........ geri
Belligerent ........ Kur ........ Kîr-an (=one who breaks)
Beloved ........ Ki-Aga ........ Aga (=Lord, elder brother, one who is respected and loved)
Bend (to) ........ Gur ........ Eg~ (=bend; Kîr = break)
Best ........ Sag ........ Sag~ (=unbroken, in best condition)
Bird ........ Mus~en ... m>k ........ Kus~ (notice the "kus~/mus~" saying in Turkish)
Bird ........ usa^an ........ kus^ (uçan)
Birdnest ........ us^ub ........ kus^+eb (kus^evi, yuva) [ONT]
Birth ........ Gal ........ Gö-bek (=navel, emblical chord)
Blacksmiths ........ Simug-A ... s>t ........ timur (=blacksmith); (temir= iron)
Blood ........ mud ... m>k ........ kan [ONT]
Blow (wind) (to) ........ es^ ........ es-mek [ONT]
Border ........ zag ... z>y ........ yaka (taraf, yan, civar) [ONT]
Border, limit ........ mas^ ... m>k ........ kas^ (kîyî, kenar) [ONT]
Breakthrough ........ Gu-Gir ........ KIr gir (=break and enter)
Breath ........ Lil ... l>y ........ yil (yel) (=wind)
Bright ........ zal ... z>y ........ yal-drîk, (yal-druk, parlak, süslü)
Bright, light ........ zalag ... z>y ........ yalîng (alev, yalçîn) [ONT]
Broker ........ Dam-Kar ........ KIr-an
Brother (older) ........ Bulug-Gal ........ Aga-bey; aka-uka (Ui.Tr)
Brother ........ S~es~ (Ses) ........ Kardas~
Build ........ Du ........ Dik (=build a house; sew a dress)
But ........ Am ........ Ama
Butter ........ Ia-Nun ........ Yag~
By the God ........ Dingir-E ........ Tengir icin , Tengi icin
Call ........ Sa ........ Ca-g~Ir
Cast away (to) ........ ku ........ ko-y (birakmak, koymak, terketmek, atmak)
Catch (to) ........ Gab ........ Kap= to snatch
Cattle stable ........ s^urum ... m>k ........ sürüg (sürü) [ONT]
Champion ........ Ur ........ Er, yigit (= brave man)
Chanal ........ garim ........ arik (ark; irmak) [ONT]
City ........ Uru, Ur ........ Uruk (=family, clan)
City ........ Sag-Uru ........ Sag~ (=complete, whole);
Cleanse ........ zalag ... z>y ........ Yala (= to clean by licking)
Cloth ........ Tug ........ E-tek
Come ........ Gen, Gin ........ Gel
Command ........ A-Aga ........ Aga (buyuk kis^i) (=Lord, one who commands)
Conqueror ........ Al-Tar ........ Tarkan
Constable (police) ........ Aga-Us ........ Aga (=Lord); Us (=reason); koy agasi (=village master)
Country side ........ Kur ........ KIr
Country ........ tir ........ yir (yer, toprak, [ONT]
Crown ........ Aga ........ Aga (=Lord)
Crush (to) ........ Gaz, Guz ........ Ez
Crush ........ gaz ........ ez-mek [ONT]
Cry ........ I-lu ........ Agla
Cut (to) ........ Has^ ........ Kes-mek
Cut into pieces (to) ........ kid2 ........ kid-mak (kiymak, öldürmek)[ONT]
Cut up (to) ........ Sil(a) 12,117 ........ S^IlI (Tele. Tr)=it cuts
Cut, break ........ tar ........ yar-mak [ONT]
Dagger ........ Giri-Ba-Da-Ra ........ Gir-en (=piercing instrument)
Dark ........ Ku-Kuga ........ Kara (=black)
Darkness ........ Ku-Ku (G) ........ Kara
Dawn ........ Sha-har ........ Seher, Tan
Day ........ U ........ Gün, Kün
Day, time (in general) ........ u4(d) ........ kün (gün, günes^, gündüz) [ONT]
Daybreak, dawn ........ dag ... g>ng ........ tang (tan, sabah vakti) [ONT]
Dead, to die ........ us^2 ...s^>l ........ öl (ölmek) [ONT]
Decree ........ A-Aga ........ Aga sözü(=Lord's orders)
Deity ........ Dingir ........ Tengir, Tengere, Tengri, Tangara
Desert ........ Kur ........ KIr (=not fertile land); Kum (=sand)
Discernment ........ umus^ ... m>k ........ ukus^ (akil, anlayis^) [ONT]
Disperse, undo (to) ........ bur ... r>z ........ boz-mak, yikmak [ONT]
Distance ........ Us ........ Az, uz (az gittik uz gittik gibi);
District ........ nanga ... n>y ........ yanga (yan, kanat)
Divorce ........ Tag ........ Dag~-Il (=separate, disperse)
Dog ........ Lik, Ur ........ bör, börü, it; kurt (=wolf)
Door ........ gis^ig ........ es^ik (kapi =outside) [ONT]
Drill (to) ........ bur 411,104 ........ Burgu (=drill)
Drive (to) ........ Hus 565,58 ........ Kos^u (Os. Tr)=wagon, coach ???
Elders ........ Ab-ba ........ Aba, apa
Enemy ........ taga ........ yagi (dus^man) [ONT]
Energetic ........ dirig ........ irig, diri [ONT]
Enourmous ........ Diri ........ iri
Equipment(for boat) ........ Su-Kara ........ su (=water); araç (=equipment)
Estate ........ E ........ Ev (=house, estate)
Esteem highly ........ Ig Kal ........ iyi, iygi (= good); Kal (=stay)
خیلی غیر معقول میرسه که این همه لغت یکشکل و ایضا یک معنی رو تصادفی بدونیم . فراموش نباید کرد که زبان سومری بسیار قدیمی است و برای همین با ترکی امروز تفاوت پیدا کرده.این زبان در گذر تاریخی ۳۰۰۰ ساله دچار دگرگونی شده. این رو هر کسی که فقط کمی شعور داشته باشه میفهمه ال کور دلانی چون پانفارسها
نوشته شده توسط سحر ترک ایرانی در یکشنبه هشتم شهریور 1388 ساعت 13:8 موضوع | لینک ثابت
هر ملتي براي خود داراي فرهنگ و تمدن خاصي ميباشد كه اين فرهنگ از ويژگيهاي اصلي آن ملت محسوب ميشود، ما آذربايجانيها نيز داراي فرهنگ، آداب و رسوم مخصوص خودمان ميباشيم كه بايد قدر آنرا بدانيم. زبان، تاريخ، فرهنگ، آداب و رسوم ما جزو اساسي ترين سرمايه هاي ملي مان ميباشند كه براي فرد-فردمان ضروري و لازم است. از اين سرمايه هاي ملي كه در حقيقت زندگي همه ما بنوعي به اينها وابسته است نگهداري نماييم و ارزش آنها را بدانيم.
تاريخ پرافتخار سرزمين ما از قديميترين روزگاران كه ثمره و نتيجه تلاش و كوشش پدران و مادران ماست و فرهنگ ما كه يكي از غني ترين فرهنگهاي بشري است و نشانگر اينكه نياكان ما باشرافت و سربلندي تمام در راه تكامل و پيشرفت تاريخ انسان قدم برداشته اند. در سرزمين ما آذربايجان از گذشته هاي دور نياكان ما تمدنهايي مانند مانناها، اورارتوها، جزو افتخارات ماست كه تپه حسنلو و جام حسنلو (واقع در 7 كيلومتري سولدوز) از يادگارهاي ديرين نياكان ماست شايان ذكر است در دنيا كه نظيري براي جام حسنلو وجود ندارد در ميان كنه كاري هاي روي آن نشانه هايي از مراسم مربوط به عيد نوروز موجود و قابل رويت ميباشد.
عيد نوروز يكي از يادگارهاي ماندگار فرهنگ و تمدن آذربايجان بشمار ميرود كه اين فرهنگ و آداب و رسوم متعالي با گذر زمان در ميان ديگر مردمان و ملتها نيز رايج گشته است بطوري كه به مرور زمان از سرزمين آذربايجان فراگير گرديده است اما آنچه مهم است اينكه از لحاظ تاريخي خاستگاه اين فرهنگ، سرزمين آذربايجان ميباشد.
نوشته شده توسط سحر ترک ایرانی در شنبه هفتم شهریور 1388 ساعت 19:4 موضوع | لینک ثابت
زبان ترکی در گروه زبانهای اتصاقی قرار دارد.در زبانهای اتصاقی پيوندها اغلب بصورت پسوند يکي پس از ديگري به لغات ريشه پيوسته وظيفه مواد فلکتيو در زبانهاي هند واروپايي را انجام مي دهد. وجه تمايز ديگر اين زبانها نسبت به گروه زبانهاي ترکيبي در اين است که لغت ريشه در وضعيتهاي مختلف گرامري اصلا تغيير نميکند.مثلا کلمه ترکي (او) با پذيرفتن پسوند ايم به صورت (اويم) وبا التصاق پسوند ديگر (لر) بصورت(اولريم)در مي آيد.
در حالي که مفاهيم گرامري فوق در زبانهاي هندو اروپايي،همانگونه که در بالا مشاهده کرديم به کمک حروف اضافه، ضماير وهمچنين دگرگوني زياد در لغات ريشه بيان مي گردد.
در اين گروه زباني خويشاوند،زبانهاي اورال- آلتاي (ترکي، مغولي،کره اي ،ژاپني)،فين-اوغور(فنلاندي ،مجاري) و درآويدي(درشبه قاره هند امروزه حدود 200 ميليون نفر به اين زبان تکلم ميکنند و در بعضي از کشورها چون تاميل و آندرا پراداش زبان رسمي مي باشد.دراويديها که بنيان گذاران تمدن هندوستان بوده اند بعدها با ورود آريايي ها توسط آنان به جنوب اين شبه قاره رانده مي شوند.) از زبانهاي قديمي نيز زبان سومري وايلامي به اين گروه خويشاوند تعلق دارد.
چنانکه مي بينيم جايگاه زبان ترکي در گروه ز بانهاي التصاقي قرار داشته، با زبان سومري(اولين زبان مدني شناخته شده دنيا) خويشاوند مي باشد. اين زبان از 5000 سال پيش به اين سو از طريق نگاشته شدن به خط ميخي که خود ايجادگر آن بوده اند، از نابودي نجات يافته و به روزگاران ما رسيده است.
قرار گرفتن زبانهاي سومري و ترکي در يک گروه زباني ،ديگردر بين سومر شناسان واقعيت بي چون وچراييست اما علاوه براين دانشمنداني چون فريتس، هوممل، پوپه،آ.زاکارس،اولژاس در پيوند نزديک زبان ترکي وسومري پاي مي فشارند وبعضا نيز زبان سومري و ايلامي را پروتوترک (پيش ترک) مينامند،آشنايي با واقعيتهاي فوق الذکر براي ما جاي هيچ گونه ابهام و تعجبي نخواهد گذاشت که چرا زبان شناسان و محققين اروپايي از کمال،زيبايي و سلاست زبان ترکي چنان ارزيابي ستايش گرانه اي ارائه مي دهند
زبان سومري همانگونه که در بالا اشاره کرديم ،از بين زبانهايي که ما مي شناسيم چه به لحاظ گرامري و چه به لحاظ همساني واژگان به زبان ترکي بسيار نزديکتر مي باشد. مثلا در زبان سومري نيز مانند زبان ترکي حالات مختلف گرامري بدون آنکه لغات ريشه تغييري بکند با التصاق(چسباندن) پسوندهاي گوناگون نشان داده مي شود. حالت گرامري در زبانهاي ترکي و سومري تقريبا عين هم بوده و شباهتي به گرامر فارسي ندارد زيرا در زبان فارسي وظيفه پسوندهاي ترکي،سومري را حروف اضافه انجام مي دهد. اگر اين مقايسه رابا ديگر زبانهاي هند و اروپايي چون آلماني،انگليسي و روسي نيز انجام دهيم دقيقا همين نتيجه را خواهيم گرفت علاوه برشباهت هاي گرامري ،تعداد زيادي لغات مشترک نيز بين زبانهاي ترکي و سومري وجود دارد به مثالهاي زير توجه کنيد: نمونه لغات فوق را مي توان به چندين برابر رساند.ايرج اسکندري در کتاب پرارزش وعلمي خود به نام (در تاريکي هزاره ها) با استناد به تحقيقات ذيقيمت دکتر ضيا» صدرالاشرافي تعداد قابل توجهي از کلمات مشترک بين زبانهاي ايلامي و زبان ترکي را قيد نموده اند که به عنوان مثال کلماتي چون آت(اسب)،آدا(پدر), خان گون (خورشيد) ، سو(آب) را مي تواند ذکر کرد.
اما پرواضح است که معماران اين بناي شگفت انگيز معنوي کساني جزنياکان فرزانه مان نمي باشند نه زبان عربي و نه زبان ترکي که زيبايي و کمال آنها زبانزد خبرگان مي باشد،با سفارش هيچ آکادمي وبا خلاقيت هيچ آکادميکي بوجود نيامده است.حتي اگر چنين امري نيز ممکن فرض شود،آکادميکهاي آن کساني جزخود ترکها وعربها نمي توانند باشند.زبان ترکي طي هزاران سال در آکادمي بيکران مردم ترک زبان ساخته و پرداخته شده ،محصول و عصاره نبوغ خلاقيت نسلهاي بيشمار مي باشد که به مثابه پرارج ترين و مقدس ترين ميراث بدست ما سپرده شده است.برماست که شايسته چنين ميراث پاکي باشيم و آنرا چون مردمک چشمانمان حفظ نموده برغنا و زيبائيش بيافزاييم.
نوشته شده توسط سحر ترک ایرانی در جمعه سی ام مرداد 1388 ساعت 13:4 موضوع | لینک ثابت
به منظور بررسی زبان آذربایجان در طول تاریخ، در ابتدا به بررسی تاریخ اقوام و حکومتهایی که در آذربایجان بودهاند میپردازیم. در مورد ملتهایی که قبلاً در آذربایجان زیستهاند میتوان به سومئرها، ایلامیها، هوریها، آراتتاها، کاسسیها، قوتتیها، لولوبیها، اورارتوها، ایشغوزها (ایسکیتها)، مانناها، گیلزانها، کاسپیها و ... اشاره کرد که زبان تمامی آنها التصاقی و جزو خانوادة زبانهای ترکی بوده.4 از این میان سومئریها، ایلامیها و هوریها اقوامی بودند که اولین تمدنها و مدنیّتها را روی زمین بنا نهادند.
با توجه به کتب ارزشمندی چون کتابهای پییئرآمیه، دکتر ضیاء صدر، پروفسور دکتر زهتابی و ... میتوان به صراحت گفت که آذربایجان از حدود هفت هزار سال قبل جایگاه تمدنهای نامبرده میباشد.
نوشته شده توسط سحر ترک ایرانی در جمعه سی ام مرداد 1388 ساعت 13:2 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
ترکی زبان دیرین در ایران
شعري از استاد شهريار در مورد زبان تركي با معني فارسي آن
من یک هویت طلب هستم !!!
تاریخ ادبیّات ایران یا تاریخ ادبیّات فارسی؟!
انکی صبر ... عاقبت پرده برافتد ...
عیمادالدین نسیمی، بزرگ اما ناشناس
تطابق ترکی با سومری
عید نوروز میراث ملی تورکها
زبانهای سومری و ایلامی زبانهای پیش ترک نام گرفتند
ترکی زبان دیرین آذربایجان
درباره وبلاگ

اول از همه بگم
که من پانترک نیستم.
تجزیه طلب هم نیستم
من میخوام حقیقت رو بگم.
میخوام فریاد بزنم
که یک ترک بودم و هستم...
یک ترک ایرانی...
فهرست اصلی
دوستان
بوزقورد (بهرسدو)
یاردیم ( سارا )
تورک دیلی و ادبیاتی (ائلمان)
تاریخ دیرین ترکان
آذربایجان (سهند )
turan ( توران )
ابراهیمی
آذربایجانین میللی مذهبی حرکاتی
پان آذریست
آذربایجانی موزیک تورکی شعرلری
مرند اوغلو
هادی
مرادی
فرزاد قنبری
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY